این آدم های متفاوت!
و چنان بی تابم،که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت،بروم تا سر کوه.دورها آواییست که مرا می خواند...
می رویم پیش به سوی تغغیریییییرات عظیم:))))))
من میرم یه هفته ای متحول میشم بر می گردم:دی
خودمو دوس ندارم!
جدی وقتی به خودم نگاه می کنم اونیو نمی بینم که یه زمانی بودم! یعنی کاملا مطئنم که زدم تو جاده خاکی! اما جاده خاکیو دوسسسس دارم می خوام برم جلو! از مسیر اصلی خسته شدممم می دونم این مسیر تمام زندگیمو تو کثافت غرق می کنه اما نمی خوام جاده اصلی رو پیدا کنم! همین می تونه دلیل اصلیه من واسه دوست نداشتن خودم باشه!
1 ماه اول تابستونم به گند کشیده بود! سختی رو کشیدم که تا عمر دارم فراموش نمی کنم! همون باعث شد که من به اینجا برسم! هیچوقت مسبب داغون شدنمونمی بخشم!!!!!
خلاصه یه روز یا درواقع یه شب اومد که ورق زندگی من برگشت و من الان اینجام!!!!! خدایی الان با زندگیم عشق می کنم و این فقط به خاطر اینکه دنیا رو دایورت کردم به ت..خ..م..م.
خدایی به این پی بردم ک چرا همش رو خط زندگی حرکت کنم؟ چرا همش رو این خط باشم در صورتی که بودن یا نبودنم فرقی نمی کنه!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
من می دونم دارم همه دنیامو خراب می کنم اما عشقم می کشه 4 روز هم واقعا به معنای واقعی خوش بگذرونمو زندگی کنم!!
زندگی کردن...؟ کاری که هردفه واقعا اومدم بکنم نشد!
خدا منو ببخشه!!خدا منو ببخشه چون می دونم چقدر ازم عصبانیه! اینقدر عصبانی که دیگه حتی واسش فرقی نمی کنه من روزه بگیرمم یا نه؟دعا بخونم یا نه؟ نمازم که کلا...!!
به قول دوستم :خدا به منو تو میگه دوست عزیز ممنون میشم که بعد از این همه ریدن تو زندگی این 4تا روزتم نگیری. سنگین تری!!!
خلاصه اینکه خودمو دوس ندارم ولی با زندگیم عشق می کنم! اصولا امکان نداره این طوری شه! چون ادم اول باید از خودش راضی باشه بعد زندگیش.
کلا فک نکنید رفتم چی کار کردم که اومدم اینارو نوشتم!!!نه!! هرکس از نوشته من یه برداشتی میکنه اما مهم طرز فکر خودمه! شاید کارایی که من دارم میکنم برا بعضیا معمولی باشه واس بعضیاااا فاجعه!!!! کلا فکر اشتباه نکنید!!
پ.ن: نیاازی به گفتن شما نیس! خودم همین الان می گم یه روز به خاطر وجود این روزااا چنان داغون شمم! اما فعلااا حالاشو از دست نمی دم!!! به گذشتم بر نمی گردم!! گذشته فقط به من می گه در اوج بچگی ریدم!!! اخه اون ایکبیری ادم بود؟؟؟؟ :D
پ.ن نشون بی نشون من...به قلب آسمون بزن... تا مردم از روی زمین... ستارتو نشون بدن
بگذریم! خوب دیه کنکور اینام تموم شد و نیلو جونمم راحت شدو حالا نوبت بیچارگی یه سریای دیگس! من واقعا از همین امروز و از همین سن بهشون خدا قوت می گم:دی:دی
چـــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟ چرا اینقدر ظلم جدا؟؟؟ دیروز یکی از دوستام برگشت بهم گفت:سارا؟ امروز داشتم با خواهر ونسا هاجنس تو اف بی چت می کردم . تا فهمید از ایرانم، منو از تو لیست دوستاش پاک کرد!!!! منم برگشتم گفتم: شوخی کردم و از ایران نیستم، دوباره منو به لیست دوستاش اضافه کرد :(((((((
یعنی پاشید بریم بمیریمممممم!!!:-/
دیروز داشتم آرشیوووو وبلاگمو می خوندم..خیلی حال کردم با بعضی پستام:دی :دی حالا بین خودمون بمونه..بعضی پستام قشننگ بوداااااا:دی
یه شعر از جسی مکارتنی پیدا کردم تو آرشیوام:
Because you live by Jesse McCartney
Starring out at the rain with a heavy heart
It’s the end of the world in my mind
Then your voice pulls me back like a wake up call
I've been looking for the answer
But now I know what I didn't know
Because u live and breathe
Because u make me believe in myself
When nobody else can help
Because u live, boy
My world
با تصرف و تخلص در یک کلمه:دی (boy)
........
هنوز خیلی دوسش دارم شعرو!! خیلی قشنگه!
تو یه پستی ام نوشته بودم: نمی دونستم و کسی به من یاد نداده بود که یه بچه نباید با یه آدم بزرگ صمیمی بشه. مخصوصا یه آدم بزرگی که راه به را بزنه تو دهن بچه! اونم نه به خاطر اینکه آدم بزرگ ظالمیه، فقط به خاطر اینکه می خواد با این کار بچه هه رو از خودش دور کنه.
من دیه به عشق هم اعتقادمو از دست دادم و ازش متنفرم. تنها کاری که تونست بکنه همین بود! تونست دقیقا یکی مثل خودشو به سازه! مطمئنانا یکی هم همین کارو با خودش کرده! خوش به حال ما آدما که داریم زندگیو به گند می کشیم!
اینارو نگفتم که اعتراض کنم یا جلب توجه یا چیز دیگه ای! اگه بنا بر اعتراض بود که باید بگم خدا هم دیه به حرفام جواب نمی ده. هرچی نعره زدم: الووووووو! صدامو می شنوی....چرا من اینجوری شدم؟ روشو برگردونده بود و داشت ماه رو نیگا می کرد! اینگار فقط ماه چیزیه که آفریده و مثل بقیه منونمی بینه!
خواستم بگم کاملا حرفمو پس می گیرم!! خیلی بچه تراز این حرفام!!!:دی
یه پست دیگه: تو هیچوقت واسه من اینجا نبودی!
نه!تو مال من نبودی! این رو تک تک ثانیه های زندگیم با نعره ی بلندی می خوان بهم بفهمونن! کاش تمومش می کردن.کاش می فهمیدن با این نعره ها فقط دارن دیوونم می کنن. کاش می فهمیدن که هرچی می گذره خودم راحت تر این قضیه رو درک می کنم!
تو هیچوفت واسه من اینجا نبودی!
یا حداقل ماواسه هم نبودیم..من بچم! واسه تو بچم و تو بزرگی! واسه من خیلی بزرگی! هرچند نه سنت زیاده و نه عقلت! فقط رفتارات بزرگونس! همیشه کاری می کنی که خجالت بکشم! دیگرانم فقط می تونن بهم امید بدن! هیچ کس نمی تونه اندازه ی خودم کمکم کنه! چون این منم که احساس خودمو تمام و کمال می فهمم!
تو هیچوقت واسه من اینجا نبودی!
جوابیه به خودم: اون هیچوقت ماله تونبود:دی در ضمن اونم به یه حالت دیگه خیلی بچس!! و خودم تنها کسی بودم که احساسات خودمو اصلا درک نمی کردم و هنوزم تا یه حدودی درک نمی کنم:دی
پ.ن یکی از پستام: پ.ن: دیگه ناراحت نمی شم! باور کنید خسته شدم از بس واس اینجور مشکلات ناراحت شدم! فعلا مغزم بره استراحت!
آخخخخخخ گفتی!:))))
یه پست دیگه:
مطمئنم یه روزی منم بزرگ می شم و یه روزی به همه اتفاقات زندگیم می خندم!عین تو!
می دونی؟ من و تو ذاتن تنهاییم! آره! بشر ذاتن تنهاست ولی ما فرق داریم. ما مث اونا نیستیم! ما دیوونه ایم! ما خودمون بانی دردا و مشکلاتمونیم..ما خودمون همیشه اطرافو خالی می کنیم..آره ما دو تا دیوونه ایم..
هر هر هر هر( و اینک خنده ای که باید انجام میدادم!!!):دی کاملا راست گفتم من یکی به شدت روانیم! حد دیوونم گذروندم:دی
پست بعدی: و باز هم: من از بیگانگان دیگر ننالم/////////////////که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!و هنوزم داره این جمله رو یه آشنای دیگه اجرا میکنه:((((
تابستون پارسال: پ.ن:صدام از خواب زیادی و کمبود خواب(یه روز زیاد می خوابم و یه روز نمی خوابم:دی) شبیه صدای معتادا شده!:دی هرکی می خواد با یه معتاد عملی که به انواع مواد حساسیت داره(هووم..زیاد بمونم سردرد می شم و گلاب به روتون اینقدر بالا می آرم که یه جام با یه جا دیگم یکی بشه:دی) مهمون من باشید فقط اینکه خودتون باید زنگ بزنید و با این پدیده ی سال بحرفید ما شارژ نداریم:دی
این واسه امسالم صدق می کنه..کافیه هفته دیگه امتحان کنید:دی :دی
فعلا همینا باوشهههه!! بوس بوس بای
یه اتاقی باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه ...
که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتم دورم حلقه کردی ... بهت میگم چشماتو میبندی؟ میگی آره! بعد چشماتو میبندی ... بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟ میگی آره! بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصة طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمیشن ... میدونی؟ میخوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق ... بلدی که؟ ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمیبینی که سریع می برم ... نمیبینی خون فواره میزنه ... رو سنگای سفید ... نمیبینی که دستم میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه میگی.. من شلوارک پامه ... دستمو میذارم رو زانوم ... خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حیف که چشمات بسته است و نمیتونی ببینی ... تو بغلم کردی ... میبینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم میکنی که گرم بشم ... میبینی نامنظم نفس میکشم ... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت! میبینی هر چی محکمتر بغلم میکنی سردتر میشم ... میبینی دیگه نفس نمیکشم ... چشماتو باز میکنی میبینی من مردم ... میدونی؟
من میترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گریه نکن دیگه! ... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم میگیرهها ! بعدش تو همون جوری وسط گریههات بخندی ... گریه نکن دیگه خب؟ دلم میشکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟
امم ..چیزه..خوب من وقتی الان وارد می شم دقیقا قراره با لنگ کفش شما عزیزان روبه رو شم:دی؟ یا کارم از لنگ کفش گذشته و تو نواحیه بیل و کلنگ سیر می کنم؟:دی
دقیقا نمی دونم کدوم یکی اما اینو می دونم که یه عذر خواهی بزرگ به همگی بدهکارم! اما باور کنید تقصیر من نبود باو یا کامپیوتره خراب بود یا وقت نداشتم.دیگه خودتون فک کنید یه خروار مشقو امتحانو بچه ی رو گاز ریخته باشه سرتون:دی اونوقت شما تا بیاین اون بچه رو گازو با اردنگی از گاز بیارین پایین وقت تمومه:دی
یه نکته جذاب دیگه اینکه بزرگ شدم! بد شدم:دی کلاً ام اینکه به دیوانگیم 4 درجه اضافه شد:دی باور کنید!!! یه مثالش امروز صبح:
ساعت 4 صب پا شدم دارم دینی خر می زنم ولی یه چی تو مغزم اذیت می کنه. دقیقا مغز
من اینطوری بود:
-اتقان کار به معنیه محکم کاری یعنی...یعنی..یعنی...بینم شیرین تو قصه شیرینو فرهاد خوشگل بود؟:دی حتما دیگه
-شکوفایی استعداد: ما وقتی کار می کنیم...امم آخه حالا خسرو خوشگل تر بوده یا فرهاد؟:دی
ساعت 7 صب تو مدرسه:
دوستام همه عین کبک سرا تو کتاب..من حالت متفکرانه ای دارم که تاحالا انیشتینم نداشته.یهو یکی از بچه خرخونامو با علاقه می آد طرفم ببینه چرا من اینهمه متفکرم:سلام سارا! تو چه سوالی موندی قیافت اینطوریه..بگو من کمکت می کنم.
من در حالی که تو یه عالم دیگه سیرمی کنم: می دونی سمانه؟ من آخر نفهمیدم خسرو و شیرین به هم رسیدن یا نه:دی:دی:دی
دختره پاشد و کلا فرار کرد!!!!:دی
نکته: تاحالا تو زندگیم اصلا به شیرینو فرهاد فک نکرده بودم:دی :دی
پ.ن1: تازه سر جلسه ی امتحانم آهنگ شیرینو فرهاده شادمهر افتاده بود تو دهنم:دی
پ.ن2: دلم واس همه تنگیده بوددددددد.بووووووووووس!
پ.ن3: خسرو و شیرین به هم رسیدن یا نه؟:دی جواب بدین:دی
میخوام بگم قصه شیرینو فرهادو من
که چجوری شدن عاشق و دل داره هم
همه فکر میکنیم عاشقیم ای وای من
ولی کور خوندیم دنیای من
روزی روز گری فرهاد من
عاشق شیرین شد ای وای من
دست بر قضا شیرین من
جایی اسیر شد ای وای من
از عشق بی خبر شیرین من
وای وای وای فرهاد من
وای وای وای شیرین من
.
.
.
.
شیرین تو دست پادشاه
فرهاد اسیر یک نگاه
شیرین تو دست پادشاه
فرهاد
حالا دیگه فرهاد واسهٔ شیرین من
راهی نداره جز کندن کوه غم
حالا دیگه تیشه شد همراه من
آخه شیرینو میخواد فرهاد من
روزی روز گاری از کوه غم
پیر مخوفی رفت پیش فرهاد من
پیر مخوف گفت به فرهاد من
شیرین تو مورده ای وای من
از حسادتش بود اون پیرزن
وای وای وای فرهاد من
وای وای وای شیرین من
حالا دیگه تیشه همراه غم
شده دیگه قاتله فرهاد من
کره زمین در گردش خودش حتی یه لحظم صبر نمی کنه تا هرکدوم از ماها که ازش جاموندیم بهش برسیم!سعی کن اینقدر سرش داد نزنی که چرا نمی ایسته تا بش برسی! هر صورت اونم ماموره و معذور! مشکل از خود ما آدماس که پاهامونو دو کیلو متر زود تر از بدنامون حرکت میدیم! حتی قبل از حرکت دادن پاهامون با خودمون عهد
می بندیم که هیچوقت پاهامونو گم نکنیم اما..
گم کردن پاهامون بدترین اتفاقیه که می تونه واسمون بیفته! چون وقتی پاهاتو گم کنی اونوقت باید تو این زمینی که تماما در حال گردشه دنبالشون بگیردی
و حتی بدتر از همه اینکه ممکنه پای یکی دیگه رو به جای پای خودن ور داری و این تازه اول گم کردن راهته!
راه رفتن با کفشای دیگران مثل این میمونه که یه بچه ی شیش ساله کفش باباشو بپوشه و سعی کنه تو مسابقه ی دو بزرگسالان شرکت کنه. حتی تصورشم غیر ممکنه
تازه ور داشتن پای بقیه آدما مشکلات دیگه ایم داره، این نکته رو یادت نره که هر پا، واسه خودش یه کفش مخصوص به هدفشو داره در نتیجه تو با کفش آل آستار پارچه ای عمرا بتونی اورستو فتج کنی
پس لطفا کوتاه بیا!
واسه من هیچ اهمیتی نداره ک کره زمین در گردش خودش حتی یه لحظم صبر نمی کنه تا هرکدوم از ماها که ازش جاموندیم بهش برسیم! همه اینارو گفتم تا بتونم ازتون خواهش کنم اگه تو این جهان وسیع پاهای منو دیدید بیاینو بم بدینش! پاهای من پر از زخمه ولی یه چکمه ی آهنین پوشوندنش! من پاهامو می خوام...
:))))))
قسمت دوم
کیمیا شادو قبراق هیکل یه تنیشو میندازه رو نیمکت جلویی و رو به من می گه: من امروز مطمئنم که سره کلاس خوابم نمی بره! شب قبل خیلی زود
خوابیدم، صبحم رفتم حمام. ( نکته: جدیدا عادت پیدا کردیم سره کلاس خوابمون می بره:دی)
من (در حالی که سعی می کردم پلکام رو هم نرن): عمرا اگه بتونی! من مطمئنم امروز سره کلاسه شیمی عین خرس خوابت می بره!
-عمرا!
-خوابت می بره
-نمی بره!
-می بره!
-سره یه شارژ 5 تومنی شرط می بندی؟
با این حرف کیمیا یه ذره به فکر فرو رفتم.پریسا هی سقلمه می زد که قبول نکنم..اما از اونجایی که هروقت خوابم می آد دیوونه می شم قبول کردم:دی
سر زنگ 3:
پریسا: خاک تو سرت! اینم شرط بندی بود که کردی؟ آخه گوسفند کیمیا حتی اگه خوابشم بیاد به خاطر 5تومن شارژ نمی خوابه!
من نگاهی به کیمیای سرحال کردم و همون موقع بود که فکر شومی به کلم زد.
-کیمیا؟ میشه بطری آبتو بدی من آب بخورم؟ بعد زنگ تفریح بت می دم
پریسا نگاهی به پوزخند من کرد و اونوقت بود که عمق فاجعه رو دریافت! وقتی قرص مسکن رو نصف کردم و محتوای توشو تو آب کیمیا ریختم، نمی تونستیم از تصور اینکه کیمیا بعد خوردن
این آب چه طوری خوابش می بره نخندیم!
ولی ماجرا به همینجا ختم نشدو این تازه اول فاجعه بود!
10 مین بعد از دادن بطری آب به کیمیا تازه یادم افتاد که علاوه بر کیمیا چند نفر دیگم از کیمیا آب میگیرنو می خورن. در نتیجه:
سر زنگ شیمی فقط 5 نفر کلا بیدار بودن و بقیه بدون اینکه بتونن خودشونو نگه دارن خوابیده بودنو خروپف می کردن:دی:دی جاتون خالی! حیف که آخرش
معلمه جریممو کرد ولی خودایی خیلی صحنه خنده ای بود!
پ.ن: زوال نوشتن بدجوری از دستم در رفته
پ.ن: زندم
پ.ن: تولد دوست عزیزم نیلوفر جونم از الان مبارک! واست یه دنیا خوبی آرزو می کنم عزیزم
پ.ن:29 یا 26 بهمن! خودمم نمی دونم:دی 15 سالم می شه! (هرچند واسه در آوردن حرص سهراب:من 16 سالم می شه:دی)
اپیزود یک
همه چی آرومه..غصه ها خوابیدن...شک نداری دیگه تو به احساس من! همه چی آرومه من چقدر خوشحالم...پیشم هستی حالا..به خودم می بالم..
خیلی تو زندگیم صبر کردم تا بتونم این شعرو دقیقا به همون معنی مزخرف واقعیش بخونم...واسه اولین بار تو زندگیم همه چی آرومه و غصه ها خوابیدن! بدون پوزخند و بدون مسخره بازیــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!!
اپیزود دوم
امسال قشنگترین شب یلدای زندگیم بود! زیباترین یلداای که تو زندگیم داشتم! خنده داره اگه واستوون توصیف کنم که فقط من و مامانم خونه بودیمو من کلا اون شب از اتاقم بیرون نیمدم تا حتی بتونم یه نیم نگاه به انارو آجیلای رو میز بندازم:دی حتی دم پنجره نرفتم تا به زیباترین ماه آسمون یه سلامی بدم! ولی کلا به شدت عشق ورزیدیم به یلدای امسالمان!:دی هــــــــــــــی عشق ورزیدیم..هـــــــــــــــــــــــــــــــــــی عشق ورزیدیم:دی
خب حالا اینارو بی خیال:دی بگید بینم! وارد شدیم به فصل زیبای زمستون! خب!! چی واسه تفلد من، سارا(دی ماهی) و نیلو خریدین؟هان هان هان؟
یواشکی نویس: اون دو تارو ولشون کنید..شیطونا چی واس من می خواین بگیرید؟؟؟؟:دی
اپیزود سه
اتحاد یک کلاس در برابر معلم زورگو:دی
آقا ملت همه شادو مسروران که ایول زنگ اول واسه جشن می پره! پاشید بریم یه جا بشینیم که خوش به گذره که ناگهان از پشت بلندگو یک خیرندیده ای داد زد: همه بچه ها بشینن واسه جشن!فقط کلاس 1/1 بره کلاس:دی
ملت 1/1: :|
دو مین بعد:
-ما نمی تونیم این رفتارو تحمل
کنیم!
-می شنوید؟ پایین دارن ملت کف می زننو خوشحالی می کنن!
- ما خسته شدیم از دست این معلمه!
-می شنوید؟ پایین دارن ملت کف می زننو خوشحالی می کنن!
-می گید چی کار کنیم؟
-می شنوید؟ پایین دارن ملت کف می زننو خوشحالی می کنن!:دی :دی (سوت)
-باید متحد شیم! همه بیاین جلو تا نقشمو براتون بگم!
-می شنوید؟ پایین.....
شتلق(افکت سیلی محکم به دانش آموز ریپیت دار و از برق کشیده شدن او:دی)
چهار دقیقه بعد ورود معلم به کلاس!
معلم با شور و شوق وارد می شه: سلاممممممم بچه ها!:)
-سکوت!:|
معلم: خوبییییییید؟:)
-سکوت!:|
معلم:هومم..اومم درسو شروع می کنیم!
(بر خلاف همیشه که الان باید ملت گچ به هم پرت کنن! داد بزنن! کیمیا چنان خنده ای بکنه که دیوارا بلرزه) سکوــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت محض!
10 مین بعد:
معلم: اتحاد مزدوج برابره با...؟
-سکوت!
معلم: دوباره می پرسم اتحاد مزدوج :((((
-سکوت!(سعی واسه زیر خنده نزدن:دی)
بالاخره پایان زنگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!
ملت همه عین طلبکارا پاشدن وسایلشونو جمع کنن که معلم می گه: یعنی الان شما قهر بودین؟ عجـــــــــــــب!
و همان طور که از در کلاس می ره بیرون قهقهه می زنه:دی
یک ماه بعد:
آقا ملت همه شادو مسروران که ایول زنگ اول واسه جشن می پره! پاشید بریم یه جا بشینیم که خوش به گذره که ناگهان از پشت بلندگو یک خیردیده ای داد زد: همه بچه ها سر کلاس جز 1/1 و سوم ها:دددددددددددددددی!
و این است اتحاد مااااااااااااااااااااااااااا!
پ.ن: به حدی خوب نقشه رو اجرا کردیم که خودمونم باورمون نمی شه!
پ.ن 2:خوشحالم! و از این که خوشحالم خوشحالم:دی
نکته: به یه نکته خیلی دیر دست یافتم..ولی دیگه واسم مهم نی! اصلا مهم نی!!!!!!!!
پ.ن3: الان دارم نیم ساعت یه آهنگو گوش می دم و همین الان تاززه فهمیدم این آهنگی که گوش می دم زمین صافس نه نابستون کوتاه:دی:دی:دی! به این می گن مششغولیت فکریییییی!
1-یادمه وقتی بچه بودم همیشه تو خاله خاله بازی ها، همیشه جنس مذکر می شدم! هیچوقت نتونستم اون حس اساسی که به ماشین کوچولو هام داشتمو نسبت به باربی هامو عروسکای دیگم داشته باشم! از نه سالگی ام کلا دیگه یادم نمی آد جز برای دستمال کشیدن ویترینم، عروسکامو بیرون آورده باشم( الان کلا واسه دستمال کشیدنم بیرون نمی آرم:دی با گردو خاک قشنگترن:دی) از بچگی بیشتر با کامپیوتر ور می رفتم و زرت زرت گند می زدم بش:دی تا این که دیگه یه ذره از آبو گل دراومدمو فهمیدم که کامپیوتر علاووه بر گند زدن و عصبانی کردن بابایی، فواید دیگری هم داره!:دی
2-یادمه وقتی بچه بودم، یعنی دقیقا تا روزی که می خواستم برم آمپول کلاس اولمو بزنم هر شب خدا، وحشتناک ترین فکری که منو کلی بیدار نگه می داشت آمپول اول دبستانم بود:دی هر شب کلی بیدار می موندم و هی خودمو می ترسوندم هــــــــــی خودمومی ترسوندم!:دی
3-اولین بار که صقحه ی وردو وا کردمو کاملا یادمه:دی یکی از زیباترین خاطرات من ! تازه اواخر االفبا رو یاد می گرفتم خونه تهنای تهنا بودم..صقحه ی وردو وا کردمو یه مطلب نوشتم که این یه تیکشو کاملا یادمه:
"همیشه فکر می کردم که کامپیوتر تنها دوست من است.اما حالا می دانم که علاوه بر کامپیوتر پدر و مادرم نیز جزو بهترین دوست های من هستن!...."
قسمت جالبه ماجرا اینکه بلد نبودم بنویسم کامپیوتر! در نتیجه هلک هلک رفتم در همسایه پایینیمونو زدم و ازش خواستم که بیاد واسم بنویسه کامپیوتر:دی:دی
4-یادمه وقتی بچه بودمو داشتم با بابام شوخی می کردم انگشت شصتم می ره تو چشم بابام! بابام می گه هیچیش نی ولی فردا زرتی می برنش بیمارستان:دی تا یه هفته چشمشو بسته بود( داشته باشید یک بچه ی 5 ساله رو تورو خدا:دی)
5-کمی خجالت آوره اینیکی:دی
6 سالم بود که برای عمل لوزه سومو گوشام یه روز صبح مامانم بودو بودو ازدکتر اومدو یه ظرف بم داد که ادرارمو بریزم توش ببره واسه آزمایش..خلاصه ما هرنوع سعی کردیم موفق نشدیم:دی..در نتیجه حوصلمون سر رفت و دیدن فیلم زیبای خفته رو مهم تر از جواب عمل دیدم پس به جای ادرار ظرفو پره آب کردیمو دادیم به مامان که ببره واسه دکتر..مامان بیچاره و از همه جا بی خبر من با سرعت نور به سمت دفتر دکتر رفت و منو خالمم نشستیم با خیال راحت چیپسو ماستو نوشابه خوردیم... تصور بعدشم که مامانم اومد و از عصبانیت چنان نعره ای زد که دیگه تکرار نشدنی بودو می زارم پای خودتون!:دی( من موندم که عقل یه بچه ی 6ساله چرا اینهمه قد می ده؟:دی)
7-وقتی بچه بودم خیـــــــــــلی عجیب بودم! یه دوست خیالی ام داشتم به نام جک!:دی خلاصه مثلا می شد من دو ساعت می رفتم تو اتاقو با جک بازی می کردیم و مامان بابامم یگه عادت کرده بودن. تو بازی منو جک هیچوقت هیچ چیز وجود نداشت..مثلا یه اتاق 12 متری تبدیل می شد به یه شهر بزرگ، یه خونه ی غول پیکر و و و!
همه چیم الکیو رو هوا بود..دلم واسه جک تنگ شده×!! یا مثلا اینقد به ملت گفته بودم که من دوست شیطانم و می بینمش واقعا حس می کردم دیگه واقعیه اینا:دی
8-یه چیز دیگم بودها..ولی الان کم کم دارم نگران چشماتون می شم:دی ولش کن:دی
پ.ن:کامپیوتر، کامپیوتر، کامپیوتر:دی
پ.ن"پروف جان فک کنم مسنجر من به تو آلرژی پیدا کرده:دی هروقت پی ام می دی تفم می کنه بیرون:دی
پ.ن:ملت به خدا من آپ تک تک تونو می خونم ولی اصلا وقت نمی کنم نظر بدم..باور کنید که میخونم ولی
پ.ن:28آذر تولد سهراب مبارک! از الان
من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من.
من بچه بود اونم بچه بود.
سرم رو بالا کردم سرش رو بالا کرد دید که منو میشناسه
خندیدم
گفت:دوستیم
گفتم:دوست دوست
گفت:تا کجا..؟؟!!!
گفتم دوستی که تا نداره.!!
گفت:تا مرگ!!!؟؟
خندیدمو گفتم:من که گفتم تا نداره
گفت:باشه تا پس از مرگ؟؟؟
گفتم :نه نه نه..تاااااااااااااااااااااااا نداره
گفت:قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده می شن
یعنی زندگی پس از مرگ..باز هم با هم دوستیم تا بهشت٬تا جهنم
هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم
خندیدم و گفتم:تو براش تا هر جا که دلت می خواد یه تا بزار٬اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا
اما من اصلا براش تا نمی زارم
نگام کرد٬نگاش کردم٬ باور نمی کرد...
می دونستم که اون می خواد حتما دوستی ما یه تا داشته باشه٬دوستی بدون تا رو نمی فهمید
گفت: بیا برای دوستیمون یه نشونه بزاریم
گفتم: باشه تو بزاره
گفت:شکلات.هر بار که همدیگه رو می بینیم یه شکلات ماله تو یکی مال من٬باشه؟؟
گفتم:باشه
هر بار یه شکلات می ذا شتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من
باز همدیگه رو نگاه می کردیم٬یعنی که دوستیم٬دوست دوست..
من تندی شکلاتمو باز می کردم می ذاشتم تو دهنم
و تند تند می مکیدم.
می گفت:تو دوست شکموی منی و شکلاتشو می ذاشت
تویه صندوقچه کوچولوی قشنگ .
می گفتم:بخورش
می گفت:نه تموم می شه ٬می خوام تموم نشه٬برام همیشه بمونه
صندوقش پراز شکلات شده بود٬هیچکدومشو٬نمی خورد
من همشو خورده بودم
گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخوره یا کرما٬اونوقت چه کار می کنی؟؟
می گفت:مواظبشون هستم
می گفت می خوام نگهشون دارم تا موقع ای که دوستیم.
ومن شکلاتم رو می ذاشتم تو دهنم و می گفتم:نه نه نه تا نداره٬دوستی که تا نداره
۱ سال٬ ۲ سال٬ ۴ سال٬ ۷ سال٬ ۱۲ سال٬ ۱۹ ساله که شده
اون بزرگ شده٬منم بزرگ شدم
من همه ی شکلاتام رو خوردم.
اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته.
اون امده امشب تا خداحافظی کنه٬می خواد بره ٬بره اون دور دورا
می گه:می رم اما زود بر می گردم
من می دونم که می ره و بر نمی گرده......
یادش رفت که شکلات به من بده!!!!!
من که یادم نرفته٬یه شکلات گذاشتم کف دستش.
گفتم:این برای خوردنه٬یه شکلاتم گذاشتم اون دستش٬اینم اخرین شکلات برای صندق کوچیکت.
یادش رفته بود که صندقی داره واسه شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خندیدم
می دونستم دوستی من تا نداره ٬می دونستم دوستی اون تا داره٬مثل همیشه
خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم
اما اون هیچ کدومشو نخورد
حالا با یه صندوق پره از شکلاتای نخورده٬چیکار می کنه؟؟؟؟
| Design By : Night Melody |


